تبليغاتX
اراذل وارد می شوند!!!
اراذل وارد می شوند!!!

 

سلام بر دوستان شریف وبلاگی

 

بنده به نمایندگی از همه اراذل مقیم مرکز اعلام می کنم که ما هیچ گونه وابستگی حقوقی و غیر حقوقی با آشوبگران تهران نداشتیم  و هرگونه چسبندگی آن اخلالگران معاند را به خودمان تکذیب کرده و اعلام بیزاری از آنها می کنیم چراکه آنها از نام نیک ما سو استفاده کرده و خود را اراذل جا زدند .

خاطر نشان می کنم ما با پیگیری های غیر قانونیمان آنها را رسوا کرده و به خاک سیاه خواهیم نشاند .

از شما دوستان نیز خواهشمندیم خونسردی خودتان را حفظ کنید و حرکت آرام داشته باشید .

با تشکر




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط گلابی ها



یا علی رفتم بقیع اما چه سود

                                        هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود

یا علی قبر پرستویت کجاست

                                      آن گل صد برگ خوش بویت کجاست

هر چه باشد من نمک پرورده ام

                                      دل به عشق فاطمه خوش کرده ام




نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم خرداد 1388 توسط گلابی ها



زمین از حجتی دیگر خالی شد، چشم به راه آن "حجت یگانه" می مانیم...


امروز برای رفتنت زود نبود؟

در چشم تو اشک رنگ خون بود، نبود؟


آنگاه که ایستاده بودی به نماز

جامت پُر و جامه ات می آلود نبود؟!




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 توسط گلابی ها



 

 

  "من یار مهربانم"              خوش تیپ و خوش بیانم

   صحبت دارم فرواوون         چرب و چیلی زبانم

   گاهی روم تو سی دی          گاهی می بینی آنم (On Line)

   تعریف نباشه از خود            من، تک توی جهانم

  هرچند تو این زمونه              مظلوم بی نشانم

   جیب ها نموده بی پول           بی سود و با زیانم

  امروزه توی دستِ                   نه پیر و نه جوانم

  هر مشکلی که داری                 از مشکلت، رهانم

  حتی اگر که شوهر                   یا زن، برات ستانم

  پندت دهم عزیز جون               جون داداش، بخوانَم

  چقدر بگم من اینو                   صاف کردی این دهانم!!




نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 توسط گلابی ها



كنون رزم رستم  و Virus  شنو                              دگرها شنیدستی این نیزشنو

كه اسفندیارش یكی CD بــداد                               بگفتا به رستم كه ای نیكزاد

در این CD باشد یكی فیلم ناب                                كه بگرفتم از Site افراسیاب

برو حال می كن بدین CD ناب!                               كه هم نون در آن باشد وهم آب!

چو رستم چشم تهمینه را دور دید                              شتابان به دیدار رایانه دوید!

چـــو آمـــــد به نزد رایــانه‌اش                         بزد ضربه بر دكمه Power اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت                                مر آن CD را در Drive اش گذاشت

درآن CD بدیدش یكی File بود                             بزد  Enterآنجا و اجرا نمود

كزان یك Demo گشت زان پس عیان                      به فیلم و به موزیك و شرح و بیان

به ناگه چنان سیستمش كرد Hang                           كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو رستم دگر باره Restart نمود                         همی كرد Hang و همان شد كه بود

تهمتن كـــــلافه شـــد و داد زد                         ز بخت بد خویش فریـــــــــــــــاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنـــــــود                                     بیامد كه لیسانس رایانه بـــــــــود

بدو گفت رستم همه مشكــلــش                             وزان  CD و برنامــــــــه خوشگلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش                                  یكی دیسكBootable  آورد پیش

یكی Toolkit اندر آن دیسک بود                           بر آورد آن را و اجرا نمــــــــــــود

همی گشت Toolkit هارد اندرش                           چو كودك كه گردد پـــــــــی مادرش

به ناگه یكی رمز Virus یـــافـــت                       پی حذف امضای ایشان شتـــــــافت

چو Virus را نــیــک بشناختش                           مر از Boot Sector بر انداختش

یكی ضربه زد بر سرش Toolkit                           كه هر بایت آن گشت هشتـــاد Bit!

به خــاك اندر افــكــنــد  Virus را                   بزد تـهـمـتـن به رایانه بـــــوس را

چنین گفت تهمینه با شوهرش                                   كه این بار بگذشت از پل خــــــرش

دگــر باره امـا خــریـت مـكــن                          ز رایانه اصلا تو صحبت مــكــن!

قسم خورد رستم به پروردگار                                    نگیرد دگر CD  از اسـفـنـدیـــــــار




نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 توسط گلابی ها



از خره میپرسن چرا گوشات درازه؟

میگه:

هر خوشکلی یه عیبی داره دیگه




نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط گلابی ها



سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي 
رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در 
کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از 
آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ 
يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.
همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما 
ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. 
بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را 
زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد 
بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي 
ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي 
بوده است.
بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها 
را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز 
کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در 
کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي 
ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: 
صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک 
توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت 
کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و 
رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط، لطفا




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 توسط گلابی ها



سلام به همه رفقا

این پستی که گذاشتم قرار بود حدود ۳ ماه پیش گذاشته بشه اما نشد که بشه !! . دیگه گفتم تا مطالب قدیمی تر نشده (مثل خاتمی که الان دیگه نامزد نیست ) پست رو بذارم وخلاص !

اول بسم الله پیام اخلاقی (!!!) پستم رو بگم :

همگی با هم رای بدهید

 

بعد از اعلام رسمی "یوزارسیف" مبنی بر شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در مصاحبه با خبرنگار طنزدونی، واکنش ها و بازتابهای متعددی در این باره داشتیم

ضرغامی: امیدواریم یوزارسیف بعد از انتخاب شدن فراموش نکند چه کسی بیشتر از همه به او بها داده است!

مقامات اماراتی: یوزارسیف در مصر بزرگ شده و اصالتاً عرب است.

شورای نگهبان: تأیید صلاحیت وی منوط به مشخص شدن رابطه او با زلیخاست.

خاتمی: اگر میرحسین نیاید، یوزارسیف گزینه خوبی است.

مسابقه اس ام اس 90: آیا یوزارسیف می تواند طلسم مشکلات پرسپولیس را بشکند؟

کروبی: هر چقدر یوزاسیف به مردم گندم بدهد من 50 کیلو بیشتر می دهم!

غلامحسین الهام: یوزارسیف دور اول سفرهای استانی را هفت سال کش داد، ولی دولت 2 دور سفر را 4 ساله تمام کرد!

محمدرضا گلزار: اگر او بیاید من صحنه را ترک نمی کنم، رقابت تنور انتخابات را گرم می کند.

فاطمه رجبی: یوزارسیف در دربار "آخن آتون" بزرگ شده، او ذاتاً سلطنت طلب است!

خوش چهره: بودجه عمرانی حکومت آمن هتب که صرف ساخت سیلوها شد تورم زا بود، یوزارسیف اقتصاد کشور را بیمارتر می کند.

رفسنجانی: برخورد یوزارسیف با کاهنان معبد آمون مناسب نبود، او مخالف سرمایه داری است!

فرج ا... سلحشور: یوزارسیف باید دست من را هم یک جایی در دولت بند کند(!) وگرنه آخر فیلمنامه را طوری عوض می کنم که عمراً رأی نیاورد!

http://tanzdooni.com/

 




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط گلابی ها



درود بر اشتباهی ها

بالاخره قسمت شد و ما هم بعد از نودو بوقی آپ فرمودیم منت بر سرتان میگذاریم

خب حوصله نوشتن ندارم یعنی نوشتنم نمیاد

 

انشاء : سال گذشته را چگونه گذراندید؟

   

قلم بر قلبسفید كاغذ می‌گذارم و فشار می‌دهم تا انشاء‌ام آغاز شود. سال گذشته سالبسیار خوبی و پر بركتی می‌باشد. سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلی 18چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوهو خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت.
ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخالهام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من درپارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه بهبیرون پرت كردند.
پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستایمن هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع‌ها كه خیلی عصبانی می‌شدمن را به زمین می‌بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری‌ها از روی من ردمی‌شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك می‌كنم. مادرم من را در سالگذشته خیلی دوست می‌داشت و من را خیلی ماچ می‌كند ولی پدرم خیلی حسود استو من را لای در آشپزحانه می‌گذاشت.
درسال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند وخواهرم بسیار حامله است و پدرم می‌گوید یا پسر است یا دوقلو!
در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیارپدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت رامحكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم!
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می‌كشد و مادرم خیلی ناراحت است وهی به من میگوید: كپی‌اوغلی، ولی من نمی‌دانم چرا وقتی مادرم بهمن فحش می دهد، پدرم عصبانی می‌شود!
در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدودا خیلی عیدی جمعكرده‌ام، ولی پدرم همه آنها را از من گرفت و آنتن ماهواره‌ای خریدكه بسیار بدآموزی دارد و من نگاه نمی‌كنم.

پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست‌هایش آب وماست و خیار می‌خورند و می‌خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر!
من خیلی سال گذشته را دوست دارم و این بود انشای من !!!
 
این یکبارو به خاطر دل گلابیها شما قربونم نرید 
ولی نه قربونم برید
گلابی قرمز



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم فروردین 1388 توسط گلابی ها



هی رفیق!

        

          بخند بذار بهار بیاد !

 

این هم از عیدی ما !!!                      

 




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط گلابی ها


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
پيوند ها
 
Blog Skin